تبليغاتX
البداية

سلام به همه
امروز اومدم بلكه بعد از يك ماه كه از اول سال جديد گذشته يه تبريك به همه دوستان و آشنايان بگم !!!

خب چيكار كنيم ؟ سرمون شلوغه ... وقت نداريم ... يه سر داريم و هزار تا سودا ...

دانشگاه ... وب ... خونه ... خونواده ... فاميل ...
تازه يه دسته گل ديگه هم دست خودمون داديم كه نمي دونيم بايد باهاش چيكار بكنيم

نه ! نه ! فكراي بد نكنين ...
اصلا بذارين خودم بگم تا بعضيا منحرف نشدن ...
رفتيم مثلا فعاليت علمي بكنيم ... بعد ديديم انجمن علمي دانشكده مون يه چند وقتيه منحل شده
گفتيم راهش بندازيم تا بشه فعاليت علمي كرد
رفتيم به مدير گروهمون گفتيم ... يهو ديديم كلي خوشحال شده و از ته دل مي خنده ...

خلاصه معلوم شد كه قبا رو به تن ما دوختن و الآن هم دارن به تنمون مي كنن !!!

هيچي ديگه ... حالا ما مونديم و يه انجمن علي نوپا و چهارتا آدم ديگه كه مثل ما مي خواستن كار علمي بكنن ولي به اينجا رسيدن و .... هزار تا كاري كه يه دونه اش هم علمي نيست ...

بگذريم

جاي همه دوستان خالي روزهاي اول سال جديد رو رفته بوديم پابوس امام رضا (ع) ... خيلي دعاگوي همه بوديم

تصميم گرفتم توي سال جديد يه ذره منظم تر كار كنم
هر چند كه هر سال همين قول رو به خودم مي دم ... ولي بهش عمل نمي كنم ...
ولي امسال با خودم گفتم يه بار ديگه امتحان كن و از امام رضا (ع) هم خواستم كه كمكم كنه ...

تا ببينيم چي ميشه ...

مي دونم كه توي اين مدتي كه نبودم خيلي اتفاقها افتاده
ولي الآن ديگه نمي تونم در موردشون بنويسم باشه ان شاء الله در فرصتهاي آينده در موردشون خواهم نوشت


فعلا همین ... التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 6:33 قبل از ظهر  توسط بداية  |